تضاد یا طباق یعنی این*که سخنور واژگانی را که در معنی با هم ناسازی و

ناسازگاری دارند، در سخن بیاورد برای مثال، وقتی بگوییم «بعضی از بچه*ها خواب

 و بعضی بیدار بودند»،* بین «خواب» و «بیدار» آرایة تضاد است اما پارادوکس، جمع

 دو امر متضاد با هم است؛ مثلاً اگر بخواهیم از همان تضاد بالا پارادوکس بسازیم؛

بدین گونه است: خفتگان بیدار(برای اصحاب کهف) یا آن*ها خفتگانی بیدار بودند. به

طور کلی، پارادوکس را می*توان بهترین و هنری*ترین نوع تضاد دانست.

نمونه هایی از پارادوکس:


به پاس یک دل ابری و دو چشم بارانی /  پر است خلوتم از یک حضور نورانی


(عبارت پر بودن خلوت)


هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم می*توان عزیز بود


(عبارت رفیع بودن گودال)


جیب*هایم پر از خالی است .

گوش ترحمی کو کز ما نظر نپوشد               دست غریق یعنی فریاد بی صدایم

من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست/  کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم ؟