رویش باران - ادبیات فارسی متوسطه ی اول

   

 

 

هــــمه در بعــــثت ذرات هســــتيم    هـــــمه پيــغمبر بــــالذات هســـتيم

 

 

 

           به نام خدایی که نامش نکوست                    و آرام دل در جهان نام اوست 

نام تـو دعـای مـستـجـاب باران

 

هر بار که خوانده ام تو را باریدم


 همکاران گرانمایه و فرهیخته! پرچم داران عرصه ی علم  وادب پارسی!


ادب دوستان والامقام! صدای پای بهار می آید.خوش حالم و خدا را سپاسگزار.

که در آستانه ی  سال ۱۳۹۰ تصمیم گرفتم رویش باران را به نظاره نشسته


و همراهی کنم. رویش باران  تصمیم دارد در کوچه باغ های کتب  فارسی دوره ی متوسطه ی اول


ببارد.گل ها و گیاهان را سیراب کندو دنیایی بسازد زیبا وسبز،سبز از وجود نوجوانان.


نوجوانانی خلاق،بانشاط همچون باد و آب وبهاروگل و دریا و آسمان.

 

اینجانب محمد امیرزاده دبیرادبیات فارسی

 

 دوره ی متوسطه ی اول

 

 

دبیرستان استعداد های درخشان

 

شهید بهشتی

 

( سمپاد )




 و غیر دولتی  امام حسین ( ع )  شهرستان  کاشمر

 

( خراسان رضوي ) 

 

،نیازمند ابرهای پر از مهر و محبت شما هستم.   قطره قطره به آسمان


 پرمی گشاییم و دوباره می باریم .رویش باران تصمیم دارد با همکاری و تبادل تجربیات و


نظرات ارزنده ی  شما همکار گرامی و سایر ادب دوستان و دانش آموزان عزیز،به بیان نکات


جالب آموزشی وادبی ، پرورشی ،اخلاقی،علمی،هنری و مفاهیم کاربردی درس فارسی

 

و مهارت های نوشتاری




دوره ی  متوسطه ی اول بپردازد.


در این جاده پر پیچ و خم ،همراه و همگام شما عزیزان خواهم بود .سالم و سربلند و مانا باشید .

 

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون
 

 

 *************************************************************

 

 

 

**********************************************************

 

در اين شب هاي بي پايان

 

 

چه مي خواهم به جز باران

 

عزیزان من !

سلام و عرض ادب

 

تمام نظرات و پيام هاي  ارزشمند دوستان با احترام

 

 خاص مورد  مطالعه و بررسي قرار گرفته و سپس

 

 حذف مي شود.

 

با عرض پوزش  ، به نظرات عزيزان پاسخ داده نمي

 شود.

 سوالات دانش آموزان عزيز نكته برداري شده و در

 

 مدرسه گلستان علم و دانش پاسخ داده خواهد

شد.

در استفاده از مطالب  هيچ گونه ممانعتي وجود

 

نداشته و ندارد و ذكر منبع  نيازي نيست.چرا كه

 

آسمان فرصت پرواز بلند است

 

قصه اين است چه اندازه كبوتر باشي

 

لذا

 

بدون واهمه يك شب بيا به خانه ي من

 

تمام راه پر است از چراغ چشمانم 

 

دوستان عزيز با ذكر يك صلوات بر نبي

مهرباني ،گل سرسبد آفرينش  حضرت محمد( ص )

 

 دهان خويش رو خوش بو خواهند فرمود.

 

با شما خواهم رفت تا طلوع هر چه خورشيد است.

 

 

 

    این الملوک و ابناءالملوک من هذه اللذه کجایند پادشاهان و شاهزادگان که ببیند لذتی که من الان

 احساس می کنم بیشتر است ،یا لذتی هایی که آن ها می برند.

 

ای ابتدای رویش باران خوش آمدی                           ای صبح بی قرار بهاران خوش آمدی

 

 

چشمت هزار مرتبه تکرار روشنی است                    با لحظه های نور فراوان خوش آمدی

 

 
سال ۱۳۹۳

 

 سال اقتصاد و فرهنگ

 

با عزم ملی

 

و مدیریت جهادی

 

  مبارک باد !

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 9:39 توسط محمد اميرزاده | |

 

 

 طاووس را به نقش و نگاری که هست،  خلق       تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

 

فارسی هشتم -نقاشی صفحه ۱۹

 

طاووس و گونه ای مار دیده می شود البته پا دارد.

 

خداوند بزرگ وقتی حضرت  آدم را آفرید او را به بهشت فرستاد  وگفت : این بهشت را به تو

دادم.پس خداوند تعالی خواست که از آدم خلقی همچون او بیافریند. خداوند حضرت حوا را

 آفرید. زمانی که حضرت آدم بیدار شد . حوا را دید با لباس های بسیار زیبا ! که بر بالین او

 نشسته است.آدم گفت : تو کیستی ؟ و چیستی ؟ حوا گفت : من آفریده ای  هستم هم چون

 تو و خداوند مرا آفریده تا هم جنس تو باشم و تو با من آرام بگیری.

همه آفریدگان خداوند که در بهشت بودند   برای عرض تبریک و تهنیت خدمت حضرت آدم

 آمدند. و این رسم گشت در جهان که مردی وقتی ازدواج بکند و عروس به خانه ببرد دیگران

 به او تبریک می گویند.خداوند به حضرت آدم فرمود : ای آدم من ابلیس را به خاطر تو راندم و

لعنت کردم و ابلیس دشمن تو و حواست. هوشیار باشید که شما را فریب ندهد.  و از بهشت

بیرون نکند.آن گاه شما بیچاره مانید.

ان هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنه فتشقی ( طه  - ۱۱۷)

پس ابلیس چون دانست که آدم در بهشت چه زیبا زندگی می کند لذا تصمیم گرفت به هر

 حیله ای هست او را از بهشت بیرون کند.هر کار کرد نتوانست وارد بهشت شود.ابلیس گرد

 بهشت می گشت، دید ماری از بهشت بیرون آمد.و این مار    مثل پای شتر چهار پا داشت.

 ابلیس به مار گفت : من می خواهم آدم را نصیحتی بسیار زیبا و خوب بکنم. و مرا پیش او راه

 نمی دهند.باید که تو مرا پیش آدم ببری . تا این نصیحت را به او بگویم. او از تو بسیار

سپاسگزاری خواهد کرد. پس آن مار ابلیس را در دهان خود قرار داد. و مار پنهانی وارد بهشت

 شد.

چشم ابلیس به طاووس افتاد . به طاووس گفت : آن درخت کدام است که خدای تعالی آدم را

از خوردن آن منع فرمود. طاووس آن درخت را به ابلیس نشان داد.ابلیس پیش ادم و حوا آمد و

 گفت : کارتون چگونه است ؟ آدم وحوا خدا وند را بسیار سپاسگزاری نمودند. پس ابلیس

شروع به گریه کرد. ادم گفت : چی شده که زار زار گریه می کنی ؟ ابلیس گفت : به خاطر

شما.چون خدا فرموده از میوه آن درخت نخورید در حالی که  اگه بخورید جاوید و همیشگی

در بهشت خواهید ماند.آدم گفت : من از فرمان خدا سرپیچی نمی کنم. پس ابلیس سوگند

 خورد. ابلیس به آنها گفت سریع بخورید. و عجله کنید. حوا گفت : من برم بخورم ببینم چه

 اتفاقی می افته.  رفت و پنج دانه از آن باز کرد و دو دانه خورد و سه تای دیگه برای آدم آورد و

 گفت : من خوردم هیچ اتفاقی نیافتاد.پس آدم نیز از آن میوه خورد .همین که آدم از آن میوه

خورد. تمام لباس های بهشتی ایشان فرو ریخت و ... هردو ... شدند و از یکدیگر شرم...پس هر

 یک،  برگی از درخت انجیر باز کردند وبر ... نهادند. صدا در بهشت بلند شد که :

 

عصی آدم ربه فغوی ( طه ۱۲۱ )

آدم نافرمانی کرد از خدای خویش و بی راه گشت.

پس همه از بهشت بیرون شدند. مار هر چها رپا، از او گرفته شد و خداوند فرمود مار و تمام هم

 جنسان او باید تا آخر عمر و تا وقتی دنیاست  بر روی زمین بخیزند و اذیت شوند.

و اما طاووس تمام زیبایی ها را به تو دادیم. به خاطر این کار پاهایت  زشت می شود. تا هر

 موقع به پاهایت نگاه بکنی  هم تو و هم تمام هم جنسانت شرمنده شوید.و به خود مغرور

نشوید.

و اما آدم ! تو باید بر روی زمین زندگی بکنی و تو و تمام مردان باید با تلاش و کوشش و عرق

ریختن زند گی خود را اداره بکنیدو رنج بکشید.

 و اما تو حوا  ...

لا اله الا الله این چه کاری بود  تو کردی ؟

بماند...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 17:5 توسط محمد اميرزاده | |

 

 

کامکار :

 

نوعی گل سرخ - گل سوری بسیار سرخ ـ به عبارتی نوعی گل رز  که بی نهایت سرخ است.

 

کانون  این  گل بیشتر   شهر مرو از شهر های خراسان قدیم  بوده . فردی به نام کامکار  که دهقان

 

بوده این گل را پرورش می داده است.

 

که ایران چو باغی است خرم بهار        شکفته همیشه گل کامکار              فردوسی

 

همی زرد گردد گل کامکار                همی پرنیان گردد از رنج ، خار           فردوسی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 16:36 توسط محمد اميرزاده | |

پروانه-گلستان

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 10:11 توسط محمد اميرزاده | |

 

 دانش آموزان عزیز !

 

این پاور مربوط به دو سال پیش می باشد اگه دوست دارید  می توانید برای مشاهده

اینجا

 

را کلیک بفرمایید.

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 9:23 توسط محمد اميرزاده | |

 

 
 دریا آرام است
 
ُ زندگی و لحظات زیبا تون همراه با آرامش
 
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 8:56 توسط محمد اميرزاده | |

 

دانش آموزان عزیزم!

 

سلام و وقت شما بخیر و شادکامی !

 

 برای  نگاه زیبا و قشنگتون  اینجا  را  کلیک کنید.

 

کاشمر زیبا ی ما  در فصل رقصیدن برگ ها

تصاویری از طبیعت زیبای پاییزی شهرستان کاشمر

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 8:51 توسط محمد اميرزاده | |

 

 همکاران ارجمند و سروران  محترم خانم ها و آقایان !

سلام و وقت شما بخیر !

بسیار بسیار لطف فرمودید. من بی نهایت تشکر می کنم. انشالله که سایه بلند و پر محبت شما نیز

 

بر سرخانواده مستدام و برقرار باشد. و خداوند به حضرات عالی طول عمر همراه با سلامتی و عزت

عنایت بفرماید.

 

 خدا نگهدار شما.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 8:25 توسط محمد اميرزاده | |

 

 

بوی پیراهن خونین کسی می آید

 

این خبر را برسانید به کنعانی ها...

 

*************

شيري افتاد ز پا و همگي شير شدند

 

گذر گرگ به آهوي حرم ها افتاد ...

 

*************** 

یوسف ام بنین! ماه شب چاردهم

 

وصف زیبایی ات انگشت بریدن دارد

 

*************

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 11:56 توسط محمد اميرزاده | |

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 

پاور پوینت ارمغان ایران

 

کاشکی هستی زبانی داشتی         تا زهستان پرده ها برداشتی

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 6:38 توسط محمد اميرزاده | |

 

 

 

گل های رز

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 8:16 توسط محمد اميرزاده | |

لباس فارغ التحصیلی در کل جهان یک شکل دارد . لباس بلند مشکی همراه یک کلاه چهار

 گوش که از یک گوشه آن منگوله ای  آویزان است.


اما تا حالا به این فکر کرده اید که چرا به این شکل است و اصلاً فلسفه وجودش چیست؟


... چه پاسخی دارید که بدهید؟ احتمالاً خواهید گفت نمی دانم .


در ایران هنگامی که سوال شود این لباس و کلاه چیست اکثر فارغ التحصیلان ریشه آن را

نمی دانند و گاهی عنوان می کنند که این لباس به نوعی با فرهنگ غرب آمیخته است اما اگر

 این سوال را از یک اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی بپرسند خواهند گفت :


ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین

 می پوشیم.


بله یک نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم ردای فارغ التحصیلی

 است!


آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا» است كه لباسی بلند و ردا گونه می پوشیده،

 این لباس را بر تن فارغ التحصیلان و دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار

 است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در

 قدیم از گوشه دستار آویزان میكردیم و به دوش می انداختیم است.


بله در اروپا و آمریكا یک فرد برجسته و دانش آموخته را با لباس و كلاه ابن سینا مشخص

می کنند، ولی ما حتی علت پوشیدن آنرا هم نمی دانیم...


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 1:34 توسط محمد اميرزاده | |

 




ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 0:29 توسط محمد اميرزاده | |

 

سپند

 

در فرهنگ پهلوی سپندرمت یا همان سپندارمذ، نام یکی از امشاسپندان و در عین حال نام پنجمین

 روز ماه و دوازدهمین ماه سال معرفی شده‌است.  وی را همان الهه بسیار قدیمی اسفند

دانسته‌اند.

سپند آرامئیتی یا همان اسفند به معنی بی نقصی و سلامت کامل است. وی محافظ و پاسدار زمین

 و در عین حال مظهر تمکین، تقوا و عبادت می‌باشد.[

این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می‌باشد و نام چهارمین امشاسپند

است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به معنی  پاک و مقدس و

 

«آرمئیتی»(Ârmaiti) به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی

ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و

«اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.

جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام

 «مرد گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی به کار

 رفته است.

 

 گوسفند:  گو ( جانور اهلی ) + سپند ( مقدس، پاک ) = جانور اهلی پاک

 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 0:10 توسط محمد اميرزاده | |

 

 

 کبوتر پر شکسته (شعر کودکانه)

 

گنجشک پر شکسته ی باغ محبتم               تا کی در این بیابان ، سر زیر سر نهم ؟

 

با خود مرا ببر به چمن زارهای دور               شاید به یک درخت رسم نغمه سر دهم.

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 23:5 توسط محمد اميرزاده | |

 

 
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 22:3 توسط محمد اميرزاده | |

 

 

آیا به شتر نگاه نمی کنند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان که چه طور برافراشته شده؟ و به

 زمین که چه طور گسترده شده است؟

غاشیه/20-17

 

ما یک باغچه کوچک داریم که توی آن یک درخت اناراست. هر روز نگاهش می کنم و به او فکر می

 کنم. به ریشه هایش فکر می کنم که تا کجا ها رفته و چه کار می کند. فکر می کنم آیا درخت برای

 بزرگ شدنش درد می کشد؟

هر وقت برگ هایش می ریزد، توی دلم می گویم: دیگر تمام شد، مرد.

 

اما هر سال خدایا، تو دوباره برگ های تازه به درخت انارمان می دهی و جوانه توی دستهایش می

گذاری.

شب می خوابم و صبح می بینم گل داده است. گلهای قرمزِ قرمز. ذوق می کنم و می گویم:خدایا

تو معرکه ای!گلهای قرمز، که انارمی شود، من همین طور می مانم که آخر چه طوری؟

خدایا! آخر تو چه طوری از هیچ، همه چیز درست می کنی.

کنار باغچه می نشینم، یک مشت خاک بر می دارم و می گویم: آخر قرمزی اناراز کجای این خاک در

 می آید؟ شیرینی و قیافه قشنگش از کجاست؟ یک خاک و این همه رنگ؟ این همه بو؟ این طعم؟

 

خدایا به یادت می افتم، حتی با دیدن دانه های سرخ انار.

 

بار دیگر چشم باز کن و نگاه کن.

ملک/4

خیلی وقت ها خدا آدم ها را دعوت می کند به نگاه کردن، ولی حیف که ما آدم ها، خوب نگاه کردن

را بلد نیستیم. ما ذوق زده نمی شویم. تعجب نمی کنیم و اصلاً حواسمان نیست که خدا همین

جاست. توی همین باغچه، لای همین ابرها، روی همین ثانیه ها.

چشم های ما به همه چیز عادت کرده اند، به همه چیز.

**********************

تو چی؟ تو چه جوری نگاه می کنی؟ تا به حال شده که با دیدن چیزی، مثلاً یک درخت، یک پرنده یا

 یک منظره، آن قدر تعجب کنی یا لذت ببری که بگویی:خدایا تو واقعاً فوق العاده ای!

 

عرفان نظر آهاری


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 21:49 توسط محمد اميرزاده | |

تصویر روی جلد

نخستین رمان میرجلال‌الدین کزازی با عنوان «فرزند ایران»  دارای سه بخش اصلی است با

 

نام‌های «دیباچه»، «فرزند ایران» و «یادداشت‌ها» که در بخش «فرزند ایران» به مراحل زندگی

 

ابولقاسم فردوسی و داستان‌های برجسته شاهنامه و رویدادهای مهم زندگی سراینده شاهنامه

پرداخته شده است.



کزازی چندی پیش درباره «فرزند ایران» به «ایبنا» گفته است: «اين كتاب بر سه پايه بنياد گرفته

 است؛ شاهنامه، نکته‌هايی كه نويسندگان زيست‌نامه‌ها (تذکره‌ها) درباره فردوسی نوشته‌اند و

 پندار خودم. در بخش‌هايی از اين داستان كه بر پايه افسانه استوار است، فردوسی را در كنار پدر،

 مادر، همسر يا فرزندانش نشانده‌ام كه گفت‌وگوهایی گاه درازدامان میان آن‌ها درمی‌گيرد. منش و

 كنش فردوسی را بيشتر در اين گفت‌وگوها نشان داده‌ام.»

به گفته كزازی، ديدگاه‌ها، انديشه‌ها،‌ شيوه سخنوری و پيوند فردوسی با تاريخ ايران در اين

گفت‌وگوها آشكار شده است. 

در بخشی از کتاب آمده است: «فرزند برومند ایران بدین‌سان می‌شنود و می‌خواند و می‌اندیشید و

 می‌پژوهید و می‌بالید. نیز، در کنار دانش و ادب و اندیشه، هنرها و شایستگی‌هایی دیگر را که

 جوانان را می‌زیبید و به کار می‌آمد، می‌آموخت و می‌ورزید. اسب می‌تاخت و گوی می‌باخت و تیخ

 می‌آخت و تیر می‌انداخت.»

استاد میرجلال‌الدین کزازی

 

 

 

 

 

 میر جلال الدین کزازی

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 15:2 توسط محمد اميرزاده | |

    

      بنده‌ای دونده به سوی او می‌شتافت و بانگ برمیکشید. چون بنده به نزدیکی وی رسید، دهگان

 شگفت زده پرسید:

- هان! چه رخ داده است؟

بنده دم زنان در پاسخ گفت:

- سرورا ! مهترا ! بر من ببخشایید و پوزشم بپذیرید. پیغامی از بانوی بزرگوار دارم. بانو خواسته

 است که در دم، به نزد وی بشتابید. او را با شما کاری است که  دیری و درنگ برنمی‌تابد.

شگفتی دهگان به نگرانی دیگر شد. بر اسب هی زد و تازان و تیز پی به سوی سرای شتافت و هم

 از راه به شبستان رفت. دهگان بانو به دیدن شوی شکفته و شادان به پیشباز او شتافت و نویدگر

 و مژده ده، گفت:

- شویا ! فرخنده خویا، مژده باد تو را که فرزندمان اندکی پیش، زبان به سخن گشود و نخستین

 واژه  زندگیش را، یا اگر روشن تر بخواهم گفت و رساتر نخستین نام را به زبان آورد؛ ای شگفتا

 شگفت!

 آن نام، نام سپند و گرامی ایران بود.

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 14:57 توسط محمد اميرزاده | |

 

امام علی (   ع ) : علم چشمه ی معرفت است.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 14:52 توسط محمد اميرزاده | |

 

طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق
 
 
تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش
 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 11:30 توسط محمد اميرزاده | |

 

کاریز درون جان تو می باید                  کز عاریه ها تو را دری نگشاید

یک کوزه آب در میان خانه                  به از جویی که از برون می آید

درس چشمه ی معرفت از داستان کاریز برگرفته از کتاب هبوط در کویر نوشته ی  مرحوم دکتر علی

 

 شریعتی گرفته شده است. آقای دکتر در سال های بین کودکی و جوانی سفری به روستای

مومن آباد یزد داشتند.برای فرا گرفتن و فهمیدن.فهمیدن آن چه دیگران نفهمیده اند.یعنی کشف

 کردن.

در آن جا با یک مقنی زبردست و ورزیده یزدی وهمراهانش به داخل کاریز می روند.در تاریکی عمیق

 و سنگین صد وشصت هفتاد متری زمین.این مقنی را معلمی بزرگ و توانا وروحی بزرگ و اسرار

آمیز برای بیدار کردنش می نامد.کلاسی نه با تخته و گچ (زنگ آفرینش) .کلاسی با نمایش ساده

اما سمبلیک .آموزش با رمز و اشاره نه با جزوه و گچ و تخته ی سیاه...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 1:38 توسط محمد اميرزاده | |

 

سلام و عرض ادب و احترام

ضمن عرض تبریک دوباره عید سعید غدیر،   از همکاران بزرگوار و فهیم که با ارسال نظرات زیباشون

 لبخند را بر صورت ما می نشانند بسیار بسیار ممنونم.به هر حال  از این  که طرز نوشتن ما نیز

چشمان زیبای شما را آزار داده عذر خواهی می کنم.

 

سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟

مرا ببخش کـــه این قدر بی مبالاتم

 

ولی دارم فکر می کنم چپول کاربرد داره یا نه   توی شهر ما کاربرد نداره. ؟ چپ اندر قیچی شد.این

 

 ضرب المثل را نیز من  نشنیدم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 22:12 توسط محمد اميرزاده | |

 

گل رز صورتی love flowers

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است                  صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است

 

شکر خدا که از مدد بخت کارساز                      با از آمدی که دیده ی مشتاق بر در است

 

دل را که مرده بود حیاتی ز نو رسید               پیغام آشنا سخن روح پرور است

 

ای غایب از نظر که شدی هم نشین دل            روزی که بی تو می گذرد ، روز محشر است

 

گر دیگران به عیش و طرب خرم اند و شاد           من در میان جمع و دلم جای دیگر است

 

چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ          چون گوش روزه دار که بر الله اکبر است

 

دوشم زبلبلی چه خوش آمد که می سرود         از هرچه بگذری سخن دوست خوش تر است

 

بر برگ گل زخون شقایق نوشته اند           معشوق خوب روی چه محتاج زیور است

 

گر در سرت هوای وصال است حافظا                هیهات از این خیال محالت که در سر است

 

سعدی به در نمی کند از سر هوای دوست                دولت در این سرا و گشایش در این در است

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 15:7 توسط محمد اميرزاده | |

  

دانش آموزان عزیزم !

روزی که آفرید تو را صورت آفرین                     از آفرینش تو به خود گفت : آفرین!

 

هرگز نیافرید چنین صورت ، صورت آفرین            بر صورت آفرین ، و بر این صورت ، آفرین !

 

قلب در هر دقیقه به طور  متوسط ۷۰ بار و در یک شبانه روز بیش از صد هزار و هر سال ۳۶ و نیم

میلیون بار و در ۶۰ سال عمر دو میلیارد و دویست میلیون مرتبه می تپد.

در هر تپش در حدود ۶۰ سانتی متر مکعب خون از آن خارج می شود یعنی در یک دقیقه ۴۰ لیتر و

در هر شبانه روز ۶ تن و هر سال ۲۲۰ تن که امری است باور نکردنی و واقعیتی است علمی.

رگ در بدن آدمی حدود ۵۶۰۰۰۰کیلومتر است یعنی یک و نیم برابر فاصله ی زمین تا ماه.

کلیه ها که مثل تصفیه خانه در بدن است هر روز ۵۰۰ لیتر خون تصفیه می کند.

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 14:29 توسط محمد اميرزاده | |

 

علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول


امير عشق هميشه امير مي‌آيد

کتاب فضل تو را آب  بحر کافی نیست

 

که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

 

 

مردم و تمام ارزش های خوب آنان ،

 حضرت آدم و ارزش آدم ، نوح و ارزش نوح ، ابراهیم و ارزش های ابراهیم و موسی و عیسی و

 ارزش های آنان ، اگر کسی می خواهد این پیامبران را با ارزش های آن ها ببیند چه کند ؟ پیامبر

 ص اشاره به حضرت علی ع نمودند. خدا فرمود : منم حرف دارم یا رسول الله اگر کسی می خواهد

 همه هویت تو را ببیند ، علی ع را ببیند.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 14:1 توسط محمد اميرزاده | |

یکی از آن ها گفته :وقتی چشم به گوشه ی آسمان دوختم ، زمین را با همه عظمت و با همه

شش میلیارد انسانی که بر روی آن زندگی می کنند و همه ی  اقیانوس های پهناور و بی کرانش

 و کوه های سر به فلک کشیده اش ، هم چون تیله ای رنگی ، گوشه ای افتاده دیدم . و آن یکی

دیگر را گفتند که چون از سفر فضا بازگشت تا آخر عمر هرگز دیگر کلامی بر زبان نیاورد و هیچ

نگفت.

و خانم انوشه انصاری اولین زن ایرانی که در سال های گذشته  به فضا رفت . زمانی که در فضای

بی کران ،  به کره ی زمین که مانند توپی کوچک یا تخم مرغ یا تیله ای دیده می شد نگاه کرد   .

فقط فقط اشک ریخت...

تا خبر دارم از او ،  بی خبر از خویشتنم            با وجودش ، زمن آواز نیاید که منم

                                                                                            سعدی  

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 8:47 توسط محمد اميرزاده | |

 

همکار ارجمند  !

 

کلام تو عصای معجزه گر توست.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 8:33 توسط محمد اميرزاده | |

 

امام علی :

هر کلامی  که از  دو لب  خارج می شود ، بیهوده به فکر پنهان کردن آن مباش.

امام علی ع :  دو چیز است که قدر و

قیمت آن را کسی نمی شناسد مگر آن که آن ها را از دست داده باشد. یکی جوانی است و دیگری

 سلامتی و عافیت.

 

 

َ

 

امام علی ع ُ ۲۰۰۰ سال قبل از آفرینش آسمان و زمین و آدم ُ روح

 آن امام عزیز آفریده شده بود و ملائک می گفتند که امام علی ع معلم ما بوده است.

 

 پیامبر اکرم در باره حضرت علی می

 فرمایند : یا علی !   اگر دریا ها مرکب شوند و درخت ها قلم و جن و انس نویسنده درجات تو را

نمی توانندبنویسند.  

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 8:30 توسط محمد اميرزاده | |

 

 

تابلوی غدیر خم اثر استاد محمود فرشچیان (عکس)

غدیر

 

یعنی کسانی که جلو رفتند برگردند.

 

غدیر

 

یعنی کسانی که عقب هستند برسند.

 

غدیر

 

یعنی حرکت و همگام  و  هم سو با ولایت.

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 14:15 توسط محمد اميرزاده | |